برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
که دماغش پساز جراحی خوب نشده حرف بزنیم داشتیم...
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
واقعنم تنهام...
شده که دلم پرزده واسه یه بیرون رفتن ولی کسیو نداشتم
باهاش برم بیرون...واسه همین نشستم کنجِ خونه...روبه روی پنجره
و چایی درست کردمو و زل زدم به آسمون تا وختی که تاریک شده...
خیلی تنهام این روزا...و حوصله هیچ کسو ندارم...
هیشکی...
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
خیلیم مهم نیست موامو رنگ بزنم و بسوزن...
یا اصن خیلیم مهم نیست که چی بخورم و چیارو نخورم...
وختی قراره تو یه چش بهم زدن بمیریم دیگه چرا این چیزا
مهم باشن برام؟...
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
کیا اینجاعن...کیا میخونن...
اره خلاصه میومدم حرف میزدم ینی با صِدا...
شمام با صدا برام نظر میذاشتید...
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
بگم اینجاست..
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری
برچسب:
نویسنده: مهسا باقری